سخن آغازین
مادر بهشت من همه آغوش گرم توست
گویی سرم هنوز به بالین نرم توست
مادر حیات با تو بهشت است و خرم است
ور بی تو بود هردو جهانش جهنم است
ما را عواطف این همه از شیر مادر است
این رقتی که در دل و شوری که در سراست
اغلب کسان که پرده حرمت دریده اند
در کودکی محبت مادر ندیده اند
امروز هستیم به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست
اگر تمام عاشقانه های دنیا را هم به پای مادر بریزند بازهم به پای یک شب بیداریش نمیرسد.🥰😘❤️
❤️ مادر که باشی❤️
🔻 روزی که فهمیدم، یک کنجد در بطنم زنده است و رشد میکند، اضطراب مثلِ جوهر در خونم پخش شد! دوستم که مادر دو بچه بود گفت: «مامان که شدی باید دور همهی کارهات خط قرمز بکشی و بشینی خونه.» من آدمِ خانهنشستن نبودم. یا درس میخواندم، یا از این کلاس به آن جلسه سرک میکشیدم و باقی اوقاتِ روزم پشتِ لپتاپ میگذشت.
🔹 بهدنیا که آمد، زردیاش که رفع شد، کمی که جان گرفت، خواباندمش روی تخت، خاکِ روی لپتاپم را تکاندم و شروع کردم به نوشتن. به دوستم پیامک زدم: «کار کردن با بچه اصلاً هم سخت نیست!» اما این همهی واقعیت نبود.
🔻 دخترک، نوزاد باقی نماند. غلتیدن یاد گرفت، چهاردستوپا رفت. نیازهایش قد کشید، شیطنتهایش بزرگ شد و در کنارِ همهی اینها درکی از خطر نداشت، از ارتفاع، از وسیلهتیز، از جسم داغ. توی جلسهها حوصلهاش سر میرفت، میزد زیرِ گریه. از دیگران میترسید و هرکس به او نزدیک میشد، میزد زیرِ گریه. تا میدید سرم گرم کتاب و نوشتن است، بغ میکرد و از دامنم آویزان میشد. نوشتن، تقریبا غیرممکن شد و بیرون رفتن دشوار.
🔹 تصمیم گرفتم در پیلهی تنهاییام بمانم. روانشناسهای کودک میگفتند هر بچهای ١٠٠٠ روز طلایی دارد؛ ٩ ماه بارداری و دو سال اول زندگی. چسبیدم به دو سالِ اولِ زندگی دخترک. اگر فرصتی دست میداد، کتابی هم میخواندم. اگر با پدرش بازی میکرد، چیزکی هم مینوشتم. شده بودم همان مادرِ تماموقتی که از آن میترسیدم. سخت نبود؟ گاهی روزها بهجای ٢٤ ساعت، ٥٠ ساعت میشد. کش میآمد انگار.
🔻 اما زمان همهچیز را عوض کرد. اضطراب جدایی دخترک از بین رفت، دیگر از حضور در جمع ابایی نداشت، با اشتیاق به مهدساعتی و خانهبازی میرفت و یاد گرفت تنهایی بازی کند.
من هم دیگر یک مادرِ هراسان نبودم. بلد شده بودم چطور جلسه رفتن را مدیریت کنم. مثلا پفیلا را بریزم توی مشما فریزر که صدا ندهد، بهجای خیار، سیب ببرم که عطر نداشته باشد. توی خانه زیراندازهای ضدآب پهن کنم تا بتواند با گل سفالگری و رنگانگشتی بازی کند و برای خودم زمان بخرم.
🔹 دوستم میگوید: «پوستت کلفت شده.» اما من فکر میکنم در مادری از خوف و دلهره، به سکون و انزوا و سپس به تعادل رسیدهام. شاید موفقیتِ کاریِ چندانی به دست نیاورده باشم، در عوض تلاش کردهام ١٠٠٠ روز طلایی دخترم، واقعا طلایی باشد و این چیز کمی نیست!
✍️ فاطمه دولتی، رسانه «ریحانه»؛

💠 گزیده ای از بیانات حضرت دلبری💞
🔸 مهمترین حق و نیاز زن در خانه محبت همسر است. مردان باید محبت به زنان خود را ابراز و بیان کنند.* زن مدیر خانه است نه کارگزار*
🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹
🔸جمهوری اسلامی منطق غلط غرب درباره زن را باطل کرد.* یکی از بزرگترین گناهان فرهنگ سرمایهداری غرب این است که این همه کار خلاف را درباره زنان انجام میدهد اسمش را میگذارد آزادی!
🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹
🔸رسانههای ما مراقب باشند تفکر غلط سرمایهداری غرب درباره زن را ترویج نکنند.
🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹
🔸 فاطمهی زهرا (سلاماللّهعلیها) در همهی ابعاد زندگی یک موجود عرشی است، یک انسان عرشی است؛ چه در عبادت و خشوع در مقابل پروردگار که شنیدید عبادتهای ایشان را، مناجاتهای ایشان را در شبها، دعای ایشان را برای دیگران، هم در ایثار و گذشت برای مردم؛ یعنی آنکه غرق در معارف الهی و معنوی و توجه به خدا است، از زمین غافل نیست، از انسانها غافل نیست.
🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋
🔸 در دفاع شجاعانه از حقّ مظلوم؛ در تبیین حقایق و روشنگری؛ در فهم و عمل سیاسی هم ایشان یک انسان عرشی است.
🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹
🔸فاطمهی زهرا (سلام اللّه علیها) به عنوان یک زن و دارای جنسیّت زنانه، در خانهداری، در شوهرداری، در فرزندپروری، کسی مثل زینب را پرورش میدهد و به وجود میآورد، کسی مثل امام حسین و امام حسن را در آغوش خودش تربیت میکند.
🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹🦋🌹
🔸در حضور در جایگاههای غیرقابل فراموشی در تاریخ، حضور در شعب ابیطالب، حضور در هجرت به مدینه، حضور در برخی از غزوات پیامبر، حضور در مباهله… اینها فهرستهایی است که تمامی ندارد.
به طور خلاصه اگر بخواهیم بگوییم، همانی که خود پیغمبر فرمود: سیّدة نساء العالمین؛ سرور زنان جهان.
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی
به علی مونس و هم خانه و همسر باشی
قسمت این بود که در زندگی مشترکت
به عزیزان دل فاطمه مادر باشی😭😭
◼️ رحلت جانسوز مادر سقای آب و ادب و علمدار دشت کربلا، شاه بانوی بنی هاشم، حضرت امّ البنین(علیها السلام) بر تمامی شیعیان و محبّان تسلیت باد
•┈┈•••✾••✾•••┈┈•
🖥 روایت_دیدار
کاور امضاءشده با یک قواره چادر 🤩
🔸 چادر و روسری مشکیاش او را از بقیهی اطرافیان متمایز کرده بود. پرسیدم: «بهترین لحظهی زندگیت وقتی بود که قهرمان شدی؟» با دقت به چشمهایم نگاه کرد، ابروهایش را بالا انداخت و گفت: «نه. قشنگترین اتفاق زندگیم پارسال رقم خورد. همینجا وایستاده بودم و با آقا صحبت میکردم. همهی حرفهای دلم رو بهشون گفتم. هر بار نگاهشون میکردم، با دقت گوش میدادن. حس غروری که بعدش توی دلم نشست، باعث شد پُرشورتر ادامه بدم.»
🔹 نگاهش دور حسینیه چرخید، انگار دنبال رد آن لحظه میان جمعیت میگشت: «من کاور ورزشیم رو داده بودم تا برسونن خدمت آقا، برای امضاء. چند روز بعد، همون کاور امضاءشده، یه قواره چادر مشکی، انگشتر و سجاده برام فرستادن.» از نگاهش میشد فهمید آن دیدار برایش چیزی فراتر از افتخار ورزشی بود. شاید هر قهرمان، یک بار در زندگیاش، مدالی از جنس نگاه میگیرد.
👈🏻راوی: معصومه زارعی، کاپیتان تیم والیبال نشسته زنان